
ازهمه رنگ
ü اگه کسی بهت گفت که برات می میرد دروغ میگه ! حقیقت رو کسی میگه که برای تو زندگی کنه .
ü اگه مثله اشک تو چشام باشی، قول میدم تا آخر عمر گریه نکنم .
ü اگه تو کوچه پس کوچه های قلبم گم شدی، دنبال کسی نگرد که بهت آدرس بده. چون غیر تو کسی اونجا نیست
ü بوسه بر عکست زنم ، ترسم که قابش بشکند، قاب عکس توست اما شیشه ی عمر من است .
ü بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند، تار موی توست اما ریشه ی عمر من است .
ü من یاد گرفته ام که مهم نیست در زندگی چه داری ؟ بلکه مهم ای است که چه کسی را داری .
ü ويکتور هوگو : من نميگويم هرگز نبايد در نگاه اول عاشق شد اما اعتقاد دارم بايد براي بار دوم هم نگاه کرد.
ü هرگز چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان نکن.
ü کاشکي بدوني چشمات و به صدتا دنيا نميدم يه موج گيسوي تورو به صدتا دريا نميدم.
ü مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي.... اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها از چشمات جاري مي شه.
ü هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را هرگز نميگيرد كسي در قلب من جاي تو را آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم.
ü خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... آفتابي شه...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده ... انگار نه انگار كه غمي بوده ... همه چيز فراموشت بشه ...!!! كاش مي شد .
ü وقتي گلدان شکست مادرم گفت حيف بود پدرم گفت قشنگ بود خواهرم گفت مال من بود برادرم گفت گرون بود مادر بزرگم گفت دوستش داشتم ولي وقتي دلم شکست کسي آه هم نگفت .
|
ü زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند. |
ü مرد جوان از خالي شدن ترمز اگاهي يافته بود پس بدون اين که زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست براي اخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند .
ü دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن،از ادمايي که ميخوان ماله اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن،از اونايي که زير بارون برات ميميرن ووقتي افتاب ميشه همه چيز يادشون ميره.
ü عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم
ü اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن دفتري كه بسته شد ديگه بازش نكنيد قلبي كه شكسته شد ديگه نآزش نكني .
ü هميشه تو يک ارتفاع بالايي از جو، ديگه ابر وجود نداره. اگه يک وقت ديدي آسمون دلت ابري بود بدون به اندازه کافي اوج نگرفتي.
ü ازش پرسيدم چه قدر منو دوست داري؟ گفت: به اندازه جوهر خودكارم. گفتم: خيلي نامردي چونجوهر خودكارت يه روز تموم مي شه لبخند زد و گفت: خودكار من اصلا جوهرنداره.
ü خیلی چاق بود.پای تخته که می رفت ، کلاس پر می شد از نجوا.تخته را که پاک می کرد ،بچه ها ریسه می رفتند و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند می زد.آن روز معلم با تأنی وارد کلاس شد. کلاس غلغله بود.یکی گفت:«خانم اجازه!گلابی بازم دیر کرده.» و شلیک خنده کلاس را پر کرد.
معلم برگشت.چشمانش پر از اشک بود.آرام و بی صدا آگهی ترحیم را بر سینه سرد دیوار چسباند.لحظاتی بعد صدای گریه دسته جمعی بچه ها در فضا پیچید و جای خالی او را هیچ کس پر نکرد...
ü وقتي تو رو ديدم کارگردان قلبم گفت : نور.... صدا .... حرکت ....
ü و من براي به دست آوردنت چه نقشها که بازي نکردم.....
ü عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است
عشق هرجا روكندآن جاخوش است
گر به دريا افــکند دريا خوش اسـت
گربسـوزاند درآتش ، دلکش اسـت
ای خوشا آن دل که دراين آتش است
تابــبينـی عــــشــــق را آينـــه وار
هرچه می خواهی به دنيا درنگــر
دشمــنی ازخـود نـدادی سخـت تــر
عــشــق پــيروزت کـندبرخويشــتـن
عــشــق آتش می زند برمـــا ومـــن
گاه یک لبخند آن قدر عمیق می شود که گریه می کنم
گاه یک نغمه آن قدر دست نیافتنی است که باآن زندگی می کنم
گاه یک نگاه آن قدر سنگین است که چشمانم رهایش نمی کند
گاه یک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نمی کنم
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد
موقع خاموشی من سهل وآسان می رسد
من که می دانم به دنیا اعتباری نیست
میان مرگ وآدمی راه فراری نیست
( پس چرا عاشق نباشم . )
شب رفتنت عزيؤم هرگز از يادم نمی ره
واسه هر کسی که می گم قصه شو آتيش می گيره
دل من يه دريا خون بود ، دل تو يه دريا ترديد
آخرين لحظه نگاهت غصه داشت بازم ولی خنديد
هنوز غروب ها درکنار ساحل به اميد ديدن تو می نشينم وبا اندوه تمام به قوی سپيدی می نگرم وبا خود می گويم خدايا گناهم چه بود که به اين درد گرفتار شدم.
Eye is beautiful when i isfortear
Tear is beautiful when it is for love
Love is beautiful when it is fir uoy
You are beautiful when you are for me